یادداشت هفته:اروپائیان و نقض حقوق بشر - یکبام دو هوا

در سالهای اخیر در تعدادی از کشورهای اروپائی کفه ی سیاست به نفع راستها چرخیده است. در دانمارک نزدیک به هفت سال است که اعتلاف احزاب دست راستی با تصویب قوانین مهاجرستیز به تضیق حقوق مهاجرین می پردازند. همین طور است دولت برلسکونی در ایتالیا و دولت سارکوزی در فرانسه.

اتریش، بلژیک و هلند نیز هر کدام با ویژه گی های سیاسی که دارند تضیقات زیادی در مقابل پناهنده پذیری و همپیوندی غیر اروپائیها در جوامع خود بوجود آورده اند. در سوئد جبهه ی همکاری چپها و سبزها از این پدیده ی غرب گستر با عنوان تبعیضهای ساختاری نام می برند. لبه ی تیز حمله این نیروها با تکرار شعار "مسلمانان به تسخیر اروپا آمده اند" و یا "جرم و جنایت توسط مهاجرین، جوامع اروپائی را فلج خواهد کرد" گوش عالم را کر کرده است. حرکتهای افراطی پاره ای از مهاجرین و یا گروهای تروریستی در سطح جهانی به این امر دامن می زند. فراموش نکنیم که بیش از 70 % از رسانه های بزرگ جهانی در اختیار راستها و یا راستهای افراطی هست و مردم غرب و دنیا را چنان از هجوم تروریسم می ترسانند گویا که همه ی غیر غربی ها مسلمان هستند و همه ی مسلمانان تروریست.


در ماهای اخیر دولت دست راستی ایتالیا و فرانسه تعداد زیادی از رومانیائی ها که در بین ایرانیان با عنوان "کولی" که عنوان منفی نیز است را دستگیر و به رومانی و بلغارستان فرستاده اند. رومانیائی ها استثنا نیستند در بخش اعظم اروپای غربی چینی ها، افریقائی ها و بطور عموم رنگین پوستان مورد آزار قرار گرفته و "کله سیاه" عنوانی است که با اطلاق آن دو نوع تبعیض روا داشته می شود.

1. یک نوع بایکوت و به گونه ای تبعیض عمومی، ایجاد ترس، بخشن نفرت ساکت عمومی و بدون کنش مشخص که بیشتر در نگاه ها و یا کناره گیریها نمود پیدا می کند 2. تبعیض آشکار که با کاتگوری هائی چون اروپائی و غیر اروپائی، داشتن اسم غلط؛ رنگین پوست، غیر سفید و مذهب/قومیت متفاوت با مردم بومی بین بومی ها و مهاجرین در بازار کار، محله های سکونت، اتوبوسها – با ایجاد گتوهای حاشیه ی شهرها و سایر موانع دیوار کشیده اند. بطور متداول در رسانه ها و محافل عمومی از اختلاف در فرهنگی بین گروه ها صحبت می شود. در اروپای شرقی وضع بدتر از این است. نژاد پرستی در اغلب کشورهای بلوک شرق سابق علنی تر، خشن تر و گسترده تر است می شود گفت که آنها روی اروپای غربی را سفید کرده اند. لازم به یادآوری نیست که لبه ی تیز انتقاد به کشورها و یا احزابی است که خودشان را الگوی دموکراسی و احترام به حقوق بشر می دانند. برخورد به نقض حقوق بشر در کشورهای دیکتاتوری چون ایران، عربستان، سوریه، مصر، پاکستان و ...حکم دیگری دارد.

بهر صورت از سایر افراد و جریانهائی که به موج اختلاف و تضاد بین گروههای انسانی در اروپا دامن می زنند و یا در مخالفت با مهاجرین فعال بودند/هستند می توان از یورگ هایدر در اتریش، ژان ماری لی پن/دختر ایشان در فرانسه، گیرت ویلدردر هلند و...نام برد که در جرگه ی  احزاب و جریانهای دست راستی هستند که به پروسه ی جدائی نژادی و فرهنگی دامن زده و با ایجاد وحشت، تشدید تضادهای اجتماعی و حتی نفرت بین فرهنگها و ملیتهای گوناگون آب در آسیاب فاشستها و راسیستها می ریزند.

حزب دست راستی دموکراتهای سوئد که ریشه ی ایدئولوژیک آن به جریانهای نظامی فاشیستی "مبارزه ی آریائی سفید پوست" و یا جریانی بنام "سوئد تنها برای سوئدی هاست" بر می گردد؛ خواستار محدودیت های شدید در پذیرش مهاجرین است و بطور علنی مسلمانها را انسانهائی بسیار خشن که گرایش به دزدی دارند و زدن زنان و کودکان در بین آنها متداول است نام می برند (مراجعه کنید به سایت این حزب و مصاحبه هائی که رهبران این حزب داشته اند " ما از خوبها هستیم" اثر ...سیاستهای این حزب را توضیح می دهد، برای اطلاع بیشتر همچنین به سایتی بنام اکسپو مراجعه کنید) متاسفانه زبان هر دو منبع سوئدی است.

همه اینها چه رابطه ای با حقوق بشر دارند؟ از پدیده های اجتماعی مبتلابه مهاجرین می توان از بیکاری و یا محدودیت در گرفتن کار، محدودیت در اجاره ی خانه، در معرض کنترلهای امنیتی وقت و بی وقت قرار گرفتن، اخراج پناهندگان غیر سوئدی و در اختیار پلیس کشورهائی چون مصر و یا ایران گذاشتن و در نهایت حکم عمومی که شامل حال رومانیائی ها شد یعنی مجزات عمومی و اخراج آنها چه ربطی به حقوق بشر دارد. راستش را بخواهید وقتی این موارد بسیار مشخص از نقض حقوق بشر که حق پناهندگی نیز یکی از آنهاست را می بینیم و متداول بودن چنین بینش و سیاستها در بین سیاستمداران و بخشی از شهروندان کشورهای اروپائی را مشاهده می کنم ما را به این نتیجه می رساند که: که تعداد زیادی از کشورهای غربی از حقوق بشر مواقع زیادی بعنوان ابزاراستفاده می کنند، خود را بعنوان تنها تاویل و ترجمه کننده ی درست این پدیده اخلاقی، حقوقی واجتماعی/سیاسی می دانند و در مواقعی که خودشان تشخیص میدهند، خود را آزاد در سرپیچی از آنها می دانند. ایجاد امنیت و حفظ آزادی دیگران از استدلالهای متداولی هست که بهانه ائی برای نقض حقوق سایر شهروندان عنوان می شود.

بنظر می رسد که اگر رفتار و زندگی فرد و یا نیروئی در تضاد با اروپائیان/غربی ها باشد هر کاری که انجام می دهند زیر زره بین بزرگ شده و در ترازوی بسیار دقیق وزن می شود. در صورتیکه همان حرکت توسط دوستان این کشورها نادیده گرفته می شود. مقایسه ائی بین عربستان سعودی و سوریه و یا ایران مثالهای گویائی هستند. این استدلال نه به این دلیل است که من با نقض حقوق بشر در سوریه، مصر و یا ایران که به شکل خشنی هم صورت می گیرد موافق هستم بلکه مفهوم اصلی انتقاد من در انتخابی/سلکتیو بودن این سیاستها و نیز انتخانی عمل کردن این نیروها و قایل شدن حقوق ویژه برای تعدادی و توسط اروپائی/غربی ها هست. حقوق بشری ها باید بتوانند همزمان هم سیاستهای غیر انسانی که حکومتهای بر مسند کار در ایران، عربستان، چین، روسیه و ... را محکوم کنند و هم سیاستهای غیر انسانی کسانی چون برلسکونی، آنگلا مرکل و سارکوزی را. ما کنشگران حقوق بشر و انجمنهای حقوق بشری از دولت ها و نیروهائی که هیچ تعهدی به حقوق بشر و دموکراسی ندارند توقع و انتظار زیادی نداریم ولی از کشورها و نیروهائی که خود را دموکرات و ضامن اجرای حقوق بشر در دنیا می دانند توقع داریم و می خواهیم که به آنچه که می گویند پایبند باشند. ریشه جرم و جنایت در فرهنگ و نژاد نیست در سیاستهای اقتصادی غیر عادلانه است.

در نهایت و بعنوان نتیجه باید تاکید کرد که، نهاد حقوق بشری می بایست در مقابل مجازاتهای عمومی چون اخراج رومیانی ها و برخورد های متفاوت با شهروندان مهاجرین که ریشه در نژاد پرستی دارد و صد البته فردا سراغ خیلی های دیگر هم خواهد رفت ایستاد و محکوم کرد. نقض حقوق بشر از طرف هر کس و نیروئی نقض حقوق بشر است. منشورهای حقوق های تفکیک ناپذیر هستند.

 

آراز فنی ‏2010‏/09‏/10

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید.