یاداشت هفته : روشهای مبارزاتی پرهيز از خشونت؛ چشمآندازها و موانع

در دنیای خشنی زندگی می کنیم. جنگ، خشونت و کشتار برنامه ریزی شده ی انسانهای دیگر امر استثنائی نیست بلکه با توجه به حضور جنگهای جهانی و یا درگیریهای طولانی بین کشورها، قومها، گروهای سیاسی و طبقاتی در ضمن اعمال خشونتهای دولتی بر علیه شهروندان در همه ی حوزه های اجتماعی و نقض حقوق بشر در سطوح گوناگون بین المللی به امر متداولی تبدیل شده است. خشونت ریشه در ساختارهای سیاسی اقتصادی جوامع داشته و رفتارهای فردی نیز می تواند در افزایش خشونت دخالت داشته باشد.

بررسی ریشه های آن، روانشناسی و آسیب شناسی خشونت از وظایف مراکز مطالعاتی علمی و علوم اجتماعی می باشد اما نهادها و انجمنهائی که با حقوق بشر کار می کنند و از حامیان صلح، دموکراسی، عدالت اجتماعی و رعایت و احترام حقوق افراد و گروها بهم دیگرهستند برای تحقق سامان های انسانی از کسانی که برای یک دنیای بهتر و انسانی مبارزه می کنند حمایت کرده و خود نیز بعنوان عنصر کنشگر برای ساختن چنین شرایطی مبارزه می کنند.

مبارزه و مقاومت در مقابل خشونت، قهر نظامی و قدرت های استبدادی اشکال گوناگونی بخود می گیرد. علوم اجتماعی و تجربیات انسانی، چه در جوامع دموکراتیک و چه در جوامع کمتر دمکراتيک نشان می دهد که اعمال خشونت، خشونت بوجود می آورد و روشهای غیر خشن در بر خورد با خشونت کار سازتر هستند. تحولات بنیادی در افراد و جوامع می تواند و باید بتواند بدون استفاده از خشونت و قهر میسر شود. یافتن راهکارهای مناسب جهت کاهش خشونت و انطباق آن در حکومتهای تمامیتخواهی چون ایران اما آن سئوال و مورد مهمی است که کار روی آن بعهده ی کنشگران و پژوهشگرانی که خود کنشگر نیز هستند می باشد.

با استناد به تجربیات کشورهای دموکراتیک و نیز پژوهشهای گوناگون، عامل تغییر با گستردگی مقاومت مدنی قابل اجراتر است. همچنین قدرت تمامیتخواه با مبارزه همراه است. نافرمانی مدنی می تواند شامل همه ی حوزه های اجتماعی باشد و دراشکال گوناگون ازجمله تحریم، اعتصاب، اعتراضهای مردمی در خیابانها، بسته شدن مراکز خدمات مختلف بخصوص انسداد امکان تحرک نیروهای امنیتی و رودر روئی غیر خشن در مقابل خشونت نیروهای امنیتی و نظامی را شامل شود. اصولن هدف مجموعه ی این حرکات در کشورهای ديکتاتوری، اثبات کارکرد غیرانسانی و غیر قانونی بودن نیروهای تمامیتخواه و حامیان نظامی حکومتهای مستبد بوده و آرمان نهائی تغییر برای برابری است.

جامعه ی دفاع از حقوق بشر و دموکراسی در ایران بنا به خصلت و طبیعت کار خود، نهادی است که برای رشد افکار عمومی، اعتلای دموکراسی و تلاش در ایفای نقش حمایتگر انه از حقوق انسانها، مطالبات و خواستهای گروهای گوناگون اجتماعی و افراد و نیز برای ایجاد دموکراسی و رعایت حقوق بشر فعالیت می کند. شناخت راهکارهای غیر خشن و تدوین روشهای انسانی برای پیش بردن اهداف فوق و سایر اهدافی که در اساسنامه ی جامعه مستند است یکی از مهمترین برنامه های فعالیت ما را تشکیل می دهد.

از آنجائی که خشونت به جامعه ی ایران و گروهای مردمی توسط سامان موجود تحمیل شده است و متداول ترین برخورد این سیستم با مردم توام با خشونت، شکنجه، اعدام و سنگسار بوده فضای موجود در جامعه ی ما فضای خشن و سنگینی است. استمرار خشونت در جامعه به یک دایره ی نحس تولید و بازتوليد ماشین جهنمی خشونت تبدیل شده و بیم آن می رود که علیرغم تلاشهای انسانهای آزادیخواه، دموکرات و مترقی با موج دستگیریها، اعدامها و سایر اعمال غیر انسانی که اقتدارگرایان حاکم ایجاد کرده اند آرامش، امنیت و آینده ی صلح آمیز برای نسل جوان قربانی میانکنشهای ستیزه گر بین نیروهای مخالف گردد.

برای شناخت راهکارهای پرهيز از خشونت در برخورد به نیروهای امنیتی، هیئت مدیره ی جامعه با یکی از بنیانگذاران جریان ضد خشونت و ضد جنگ آقای (پر هرنگرن)[1] دیدار داشت و نتیجه ی این دیدار به این ختم شد که سمینارهایی جهت معرفی رویکردها و راهکارهای یک جریان ضد جنگ/ضدخشونت[2] برای هیئت مدیره، گروه انتخابات، بازرسین اعضای فعال جامعه و علاقمندان این رویکرد در نوبت های مختلف فراهم شود. به نظر ما، باور اعضا و کنشگران جامعه ی دفاع از حقوق بشر به تغییر و اشکال مسالمت آمیز تغییرات اجتماعی می تواند به ایجاد ابتکار در عمل مسالمت آمیزو ایجاد حلقه های جدید کنش های بی خشونت حول چنین تفکری منجر شود.

اولین جلسه با "پر هرنگرن در تاریخ 2010-09-27 برگزار خواهد شد. حضور شما باعث افزایش کمی و کیفی فعالیت ما خواهد گشت و در ضمن به ایجاد یک تفاهم عمومی و یا بحث روی راهکارهای گوناگون بر خورد با نیروهای تمامیتخواه در جامعه ی ایران و ...فراهم خواهد کرد.

موانعی که بر سر پیاده شدن چنین رویکردی در شرایط ایران وجود دارد یا می تواند پیش بیاید

وقتی تاریخ رشد کنشهای غیر خشن را بررسی کنیم – صد البته آن تعداد که انعکاس داده شده است و تعداد بسیار محدودی از آنها که دسترسی به آنها توسط من میسر بود - می بینیم که نمودها و جلوه های غالب چنین کنشهائی در جوامعی میسر بوده که فضای سیاسی صلح آمیز تر بوده و فرهنگ جامعه نیز شکل خشنی نداشته است. برای مثال در مقایسه بین دو کشور چین و هند هردو کشور تا سالهای رشد سیستم کلنیللیستی اختلاف عمده ای در برخورد به حاکمیت مسلط نداشتند. مبارزه سازمانیافته با کلنیالیسم و آزادی هر دو کشور از استعمار انگلیس تقریبن همزمان اتفاق افتاد ولی به نظر پاره ای از متفکرین هند دوره ی گاندی از راهکارهای غیر خشن بیشتر چین دوره ی مائو تسه تونگ استفاده کرد.

این مقایسه صد البته بسیار سطحی است و توجه به کثرت جمعیت و گستردگی و بزرگی خاک و نقشی که این دو کشور در سیاست و اقتصاد جهان بازی می کنند مطالعه ی مقایسه ای نمودهای خش و یا روشهای غیر خشن در پیشبرد برنامه های سیاسی و اقتصادی در این کشورها حائز اهمیت خواهد بود. این اهمیت بدلیل وجود گاندی و مائو بعنوان دو رهبر کاریسماتیک و پرنفوذ در سایر نقاط دنیا بیشتر خواهد بود.

نگاهی مختصر به ادبیات و رفتارهای بی خشونت همچنین نشان می دهد که چنین کنش هائی در اروپا و غرب بیشتر قابل اجرا هست تا مثلن در عربستان سئودی، ایران، پاکستان، نیجریه و یا سومالی. متاسفانه تئوریهای علوم اجتماعی، مفاهیم ساختاری قدرت های سیاسی و مبارزه با قدرت بیشتر در غرب تدوین و تعریف شده است تا کشورهای موسوم به جهان سوم. بخش زیادی از تئوریهائی که منشا غیر غربی دارند بخشن بازتولید این رویکردها هستند تا ارایه ی نظرگاهای جدید و انطباقی. این امر اطلاعات ما و نیز نرمهای علمی ما را در کنشهای مستقل و انطباقی قدری محدود می کند ولی اگر این تئوریها تنها نقطه ی عزیمت در یک کار تحقیقی مقایسه ای باشند می بایست روند و نتیجه ی کار چیز دیگری از کار در بیاید.

یک کنشگر و پژوهشگر استرالیائی در باره ی اقداماتی که در اجرای یک کنش بی خشونت لازم هست چنین نوشته است:

1. تصمیم بگیرید مبنی بر اینکه پیکار به شکل بی خشونت خواهد بود، سپس این تعهد خود را تصریح نموده و به طور گسترده به اطلاع همگان برسانید.

2. یک "آئین نامه ی انظباط بی خشونت" تدوین کنید که این تعهد شما را بازتاب دهدو با توجه به مزیتهای سیاسی چنین آئین نامه ای؛ اصرار کنید که هر کنشگری که می خواهد در کنش های بی خشونت این پیکار شرکت کند ابتدا آن را امضا کند. بر پایه ی مطالعات پیکارهای بسیاری که در سراسر جهان صورت گرفته است، یک آئین نامه ی معمولی موارد زیر را در بر می گیرد:

* من حقیقت را خواهم گفت.

* من با هر کسی از جمله (کارگران، افسران پلیس و رسانه ها) با احترام رفتار خواهم کرد.

* من مخالفان خود را از توهین و یا حمله محافظت خواهم کرد

* من مطابق تصمیم ها و برنامه های طراحی شده عمل خواهم کرد...من هیچ کنش خودجوشی را راه نخواهم انداخت و در آن شرکت نخواهم کرد.

دوسه ماده ی دیگر نیز وجود داشت که دنباله ی این تعهد ها بود و من جهت خلاصه کردن مطلب آنها را حذف کردم.

* در یک بندتاکید شده که "من از دارائیهای مخالفان محافظت خواهم کرد". نویسنده ادامه می دهد:

3....

4...

5. به رهبران سیاسی مربوطه (مانند نخست وزیر یا معاونان او) فرمانده نیروهای انتظامی، رئیس پلیس و معاونان فرماندهی پلیس جداگانه نامه بنویسید و آنان را از پیکار خود مطلع نمائید و بویژه با آنان یادآوری نمائید که پیکار شما (کنشهاوی که طی آن صورت می گیرد) به تمامی بدون خشونت خواهد بود. یک نسخه از آئین نامه ی بی خشونت را نیز پیوست کنید. (منبع مرکز دفاع استراتژیک بی خشونت - کاهش خطر خشونت پلیس، رابرت ژ. بوروئز).

سه محور و سه موضوع در این نطریات و آئین نامه تاکید شده و اهمیت دارند.

1. استفاده از راهکارهای بی خشونت در مقابله با نظام

2. اطلاع رسانی و پخش اخبار مربوط به حرکتهای بی خشونت که شامل مقامات امنیتی نیز می گردد

3. احترام به پلیس و نیز محافظت از دارائیهای مخالفین.

نوشتم که اشکال عمده ی نظریات سیاسی و مفاهیم علوم اجتماعی مطرح این است که اینها بیشتر خواستگاه غربی دارند. آئین نامه روشهای بی خشونت در بالا استثنا نیستند. حالا سعی می کنیم که چنین رویکردی را در جامعه ی ایران پیاده کنیم. یک نگاه سطحی و کوتاه به عملکرد پلیس، نیروهای امنیتی و کسانی که در جامعه قدرت دارند و موسسه ی دولت، اقتصاد را در اختیار داشته و جامعه ی مدنی را به زیر شلاقهای سخت خود گرفته و تلاش در سرکوب آن دارند بیاندازیم، می بینیم که حاکمیت/ نیروهای حاکم بر قدرت بیش از 100 هزار نفر را در سالهای حکومت خود اعدام کرده اند. ترور مخالفین حکومت در همه ی سالهای حکومت جمهوری اسلامی امر متداولی بوده و هست. نفوذ در جریانهای سیاسی مخالف، دستگیری و اعدام آنها در همه ی دوره های حکومت جمهوری اسلامی نرم بود چه بعنوان سیاست عمومی و چه بعنوان مجازات و نه استثنا. و در نهایت اطلاعاتی که موثق هستند و به خارج درج پیدا کرده اند نشانگر این هستند که ثروت و دارائیهای عمومی غارت شده و به حساب شخصی مسئولین گوناگون در دوره های گوناگون واریز شده اند. دو نمونه ی بسیار بارز.

در سال 2009 بیست میلیارد دلار همراه با سایر کالاهای باارزش چون طلا و ... از گمرگ بازرگان ترکیه که خارج می شد توسط دولت و یا گمرک ترکیه ضبط شد. هنوز که هنوز است صاحب اصلی آن شناخته نشده است. در سال 2007 آقای احمدی نژاد در گزارش درآمد خالص/ ناخالص ملی و فروش نفت گفتند که از درآمد کشور در سال 2007 که شامل 160 میلیارد دلار است فقط 90 میلیارد آن در اختیار دولت قرار گرفته و بقیه یعنی 70 میلیارد در اختیار بیت رهبری و... قرار گرفته است. حسابهای شخصی آقایان و آقازاده ها در داخل و خارج از کشور بخشن علنی شده و اطلاعات در رابطه با آن در سازمان اطلاعاتی آمریکا سیا و سایر سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی موجود است.

جمع بست کوتاه: در اوایل انقلاب ایران بودند نیروهائی که بدلیل جنگ با عراق، حضور پاره ای افراد اصلاح طلب و در گیری رژیم با کشورهای غربی بخصوص ایالات متحده ی آمریکا با عنوان اینکه امکان فراروئی به نظام سوسیالیستی فراهم آست با رژیم و نیروهای امنیتی در سطح بالا هماهنگی هائی انجام دادند و یا اینکه سیاست کلی نیروهائی در این مبنا چنان تدوین شد که با رژیم و نیروهای امنیتی در تقابل نباشند. نیروهای امنیتی و حاکمیت به رهبری آقای خمینی در سال 1368 برابر با 1988 بیش از چهار هزار از زندانیان سیاسی بدون محاکمه اعدام کردند. این اعدامها قبل از آن و بعد از آن تاریخ نیز استمرار داشت.

سئوال این است که با چنین نظام تا دندان مسلح که به قراردادهای بین المللی ارزشی قائل نیست، منشورهای حقوق بشر را زیر پامی گذارد و – حتی آنهائی را که امضا کرده رعایت نمی کند – و دارائی عمومی را غارت کرده و یا صرف خریدن سلاح و ساختن پایگاهای نظامی/موشکی کرده و باقیمانده را به حساب خود می ریزد و در نهایت هیچ حزب سیاسی غیر خودی را تحمل نمی کند چگونه از روشهای بی خشونت استفاده کرد؟

این بررسی در پاره ی بعدی انجام خواهد شد.

آراز فنی

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید.