راه تکامل نظریه های حقوق بشر در ادبیات و گذر تاریخ (2)

De mänskliga rättigheternas väg, genom histoien och litteraturen

از تاریخ اگر درسی گرفته باشیم،  این است که درسی از تاریخ نگرفته ایم (هگل)

Professor Ove Bring   از پرفسور اووه برینگ:

اقتباس، تالیف و پژوهش : آراز م. فنی

تمدنهای بین النهرین و شکل گرفتن مجازات دولتی و تنظیم روابط حقوقی مردم

در فصل دوم کتاب آقای برینگ به معرفی حقوق شهروندان/مردم در تمدنهای بین النهرین و دوره ی فرانروائی حامورابی پادشاه بابل و تمدنهای بعدی یعنی حکومتهای آشوریها، هخامنشیان – کوروش – یهودیها، تمدن مصر و ...می پردازد. در این بررسی برینگ می نویسد که قوانین دوره ی حامورابی و پاره ای از احکام دین یهودی که با 10 فرمان موسی شروع شده و نیزسنگنوشته/لوحه ی باقی مانده از کوروش بعنوان مترقی ترین احکام حقوق آن دوره یاد می کند. رگه هائی از حقوق تجارت، مالکیت و حقوق مدنی را در میان احکام ظالمانه می شود پیدا کرد. آنچه که مسلم است مطالعه ی مجازات و حقوق کیفری باقیمانده از این دوره بطور مشخص بر دوام و ادامه ی چنین مجازاتهائی در قوانین امروز دلالت دارند.

آنچه که قابل توجه است این است که مجازات و کیفر اعدام بسیار ساده صادر می شد. خشن ترین و خونریزترین دوره ی تاریخی این مقطع از تاریخ انسانی حکومت آشوری ها عنوان می شود. فراموش نکنیم که در خیلی از موارد احکام کیفری می

توانست سلیقه ای باشد و قوانینی که توسط پادشاهان، کشیشان و سران ارتش صادر می شد توسط مجامع قانونگذاری و یا مردمی تصویب نشده بود. باور به اینکه این احکام توسط خداوند ارسال شده نیز سادلوحانه خواهد بود. چرا که شباهتهای قوانینی که در دوره ی حامورابی که او نیز صد البته اصل آنها را به خدایان خود نسبت داده، زیاد است و سندی علمی/منطقی به الوهیت احکام مندرج در تورات و یا آشوری دلالت ندارد. پایه های این احکام انسانی بوده وشباهت های این قوانین باهم دیگر نیز بسیار زیاد است.

 

مرور این احکام و قوانین دل به ساده بودن ساختارهای اجتماعی و طبقه بندی های ساده ی افراد/شهروندان دارد. بررسی همچنین نشان می دهد که ساختار هرمی بسیار خشن قدرت در این جوامع حاکم بود. گروه ها و طبقه های زیر مشخصتر به چشم می آیند. در این دوره ها یک شاه، فرعون و یا فرمانروا در راس قدرت قرار دارد که احکام و قوانین را دیکته می کند و تاویل این قوانین با شخص شخیص شاه و یا نمایندگان شاه است. ارتش و یا نظامی ها در اداره ی کشور و حفظ امنیت جامعه نقش مهم دارد و رعیتها عبارتند از زنان، اسیران، کشاورزان و بچه ها. صد البه تعداد اندکی تاجر و کارمندان اداری نیز باید به این گروه ها اضافه شوند.

مطالعه ی نوشته آقای برینگ من را به دستآوردهای جامعه ی مدرن قدری بدبین می کند. بررسی رفتار بین مردم، قوانین کیفری موجود معاصر در کشورهائی مثل عربستان سعودی، شییخ نشینهای خلیج فارس، پاکستان، بنگلادش، نیجریه، لیبی، مصر، لبنان، سوریه، عراق، ایران و سایر کشورهای مشابه، رفتار اقتدارگرایانه و مجازاتهای دولتی که منشا مذهبی دارد، رفتار گروههای سیاسی/مذهبی بامردم نشان از این دارد که تفاوت سیاستهای کیفری در عصری که در آن زندگی می کنیم با شرایط حقوقی، اجتماعی و فرهنگی سابق فرق زیادی ندارد! لااقل می توان گفت که شباهت های زیادی بین ساختار قدرت، عملکرد نیروهای اجتماعی حاکم بر سیاست امروز با گذشته می شود پیدا کرد. طبیعی است که کشیدن یک خط عمومی بین گذشته و حال و استنتاج اینکه هیچ تغییری صورت نگرفته قدری سادانگارانه است ولی برای پی بردن به بدبینی من، از شما دعوت می کنم باهم به مطالعه ی قوانین کیفری آن زمانها – اگر چه سریع –  بپردازیم.

اولین قانون مدون تاریخی به قوانین حامورابی مشهور است که به دستور حمورابی شاه بابل نوشته شده و شامل ۲۸۲ ماده در باب قوانین کیفری، حقوق مدنی و حقوق تجارت است.

قوانین حمورابی نخستین سند شناخته شده‌ای‌ است که در آن یک فرمانروا مجموعه ی تقریبن کاملی از قوانین عمومی را دیکته/ تدوین کرده  و به عنوان احکامی که روابط فرانروا و مردم را تصریح می کند به اطلاع افکار عمومی رسانده است. حمورابی (۱۸۱۰-۱۷۵۰ پ.م.) ششمین پادشاه از اولین سلسله شاهان کشور قدیم بابل است. تاریخ شاهی او را (۱۷۹۲-۱۷۵۰ پ.م.) ذکر کرده اند. در زیر فرازهائی از این قوانین را آورده و بخشن به تفسیر آنها می پردازم.

"من حامورابی شاه ایده آلی هستم که که به وظایف خود که توسط خدایان (انلیل و مردوک) در هدایت چهار گروه سر سیاه – اقوام تحط سلطه ی آن زمان) به من محول شده خیانت نکرده ام. در این موارد من نه تنبل بودم و نه ناشکر! من همیشه در صدد آن بودم که برای زندگی این اقوام مناطق آرام و امن برگزینم. من در زمان تنگدستی یار آنها بودم و چنان عمل کردم که روشنائی عقل راهنمای آنها باشد...سایه ی بزرگ من همیشه بالای سر مردم و سر سرزمین من گسترده بود. من اقوامی را که در سومر و آکاد زندگی می کردند تحت حمایت گرفتم. در سایه امنیتی که من در سرزمین خود آفریدم اقوام تحت سلطه ی من زندگی مرفهی داشته و در صلح زندگی کردند.

من با عقل، قدرت و تدبیر خود از ضعیفها در مقابل ظلم و جور قدرتمندان حمایت کرده و آنها رازیر چتر خود گرفتم. بچه های یتیم و بیوه زنان مطمئن بودند که زیر حمایت من هستند و هیچ کسی حق ندارد که رفتار ناعادلانه و غیر انسانی با آنها داشته باشد. اگر فرد تحت ستمی به جلوی مجسمه و لوح فرمان من بیاید تا با استفاده از آن عدلالت برای خود جستجو کند، به حرفها و قوانین با ارزشی که صادر شده پی خواهد برد. حقوق مردم در این فرمانها تصریح شده است!"

قوانینی که در رابطه با مسایل خانواده – بخوان حقوق مردان –  در سنگنوشته های این دوره ثبت شده:

اگر کسی به دلیل قرضی که پرداخت نکرده، همسر، پسر یا دخترش را بفروشد یا به کار اجباری بفرستد آنها تا سه سال باید برای کسی که آنها را خریداری کرده کار کنند و در سال چهارم آزاد می‌شوند. اگر مردی همسری بگیرد ولی با هم آمیزشی نداشته باشند آن زن همسر او نیست.

اگر زنی با مرد دیگری رابطه داشته باشد، باید هر دو با طناب بسته شوند و به آب انداخته شوند. ولی شوهر می‌تواند زن خود را ببخشد و شاه بردگان خود را. اگر مردی به همسر باکرهٔ کسی که هنوز در خانهٔ پدرش زندگی می‌کند دست درازی کند، مرد به مجازات مرگ می‌رسد.

اگر زنی متهم به رابطهٔ نامشروع شود ولی در حال همخوابگی دستگیر نشده باشد، کیفر آن زن این است که باید در آب رودخانه بپرد، اگر زنده ماند گناهانش بخشیده می شود. اگر مردی در جنگ اسیر شود و در خانهٔ او وسیلهٔ معاش هست ولی زن او خانه را ترک کند و به خانهٔ دیگری برود، آن زن باید به آب انداخته شود. ولی اگر در خانه معاش نیست و زن به خانهٔ دیگری برود، بر زن گناهی نیست.

اگر مردی بخواهد از زنی که برای او فرزند آورده است جدا شود باید علاوه بر جهیزیهٔ او بهرهٔ مالی مزرعه، باغ و منقولات را به او بپردازد. زمانی که او بچه‌هایش را بزرگ کرد، بخشی از آن به فرزندان تعلق می‌گیرد، معادل آنچه به یک پسر تعلق می‌گیرد، به او می‌رسد. و او می‌تواند با مرد مورد علاقه اش ازدواج کند.

اگر مردی بخواهد از زنش که از او دارای فرزندی نشده جدا شود باید معادل پول خرید او و همچنین جهیزیه‌ای که از خانهٔ پدرش به همراه آورده را به زن بپردازد و سپس از او جدا شود. اگر برای خرید او قیمتی نپرداخته باید معادل یک مینا طلا به عنوان هدیه بپردازد.

اگر زن مردی که در خانهٔ او زندگی می‌کند بخواهد که از او جدا شود، یا در قرض فرو رود، یا تلاش کند خانه را ویران کند یا شوهرش را نادیده بگیرد یا از نظر قضایی محکوم باشد، اگر شوهر بخواهد که او را آزاد کند لازم نیست که به زن مبلغی بپردازد ولی اگر شوهر او را آزاد نکند و زن دیگری بگیرد، زن اول باید در خانهٔ شوهر به صورت خدمتکار باقی بماند. اگر زنی با مردی ازدواج کند و به او یک خدمتکار بدهد و برای او فرزند بیاورد، و آن مرد بخواهد زن دومی بگیرد، نمی‌تواند.

اگر مردی زنی بگیرد و از او بچه دار نشود و بخواهد زن دومی بگیرد و او را به خانه بیاورد، زن دوم هرگز نباید به جایگاه زن نخست (مرتبه) باشد. اگر زن مردی بیمار شود و مرد بخواهد زن دیگری اختیار کند، نباید زن نخست را از خانه اخراج کند بلکه باید در خانه‌ای که ساخته نگه دارد و او را تا زمانی که زنده است حمایت (مالی) کند. اگر این زن نخواهد در خانهٔ مرد بماند، مرد باید جهیزیهٔ او را بپردازد و او را به خانهٔ پدرش بفرستد.

اگر زنی که در خانهٔ مردی زندگی کرده با مرد توافق کرده باشد که هیچ بستانکاری نتواند او را بگیرد، اگر مرد پیش از ازدواج قرضی داشته، پس از اینکه زن به خانه وارد شد بستانکار نمی‌تواند او را بگیرد. همچنین اگر زن قرضی داشته باشد، بستانکار نمی‌تواند شوهر او را دستگیر کند.

 

در این دوره برده داری امر طبیعی محسوب می شد. اسیران جنگی فروخته می شدند و مردها صاحب و مالک خانه بودند. قصاص زنانی که به مرد خود خیانت می کردند مرگ بود ولی اگر زنی به مردی تهمت خیانت می زد بایست این امر ثابت می شد. موضوع احکام و قوانین باقی مانده از این دوره در رابطه با تجارت آبیاری و حقوق بین افراد در رابطه با مالکیت و مسایل خانوادگی و اسیران بود.

اگر کسی فردی را به جرمی متهم کند و شخص مورد اتهام به رودخانه برود و در آب غرق شود، اتهام درست بوده و اتهام زننده خانهٔ متهم را صاحب می‌شود. اگر رودخانه بی گناهی متهم را ثابت کند و او بدون آسیب بیرون بیاید، اتهام زننده به مرگ محکوم است و متهم خانهٔ اتهام زننده را صاحب می‌شود. اگر شخصی اتهام جرمی را نزد بزرگان (پیران) بیاورد و نتواند اثبات کند، اگر اتهام جرم بزرگ باشد مجازات او مرگ است.

اگر شخصی چیزی را از معبد یا دربار بدزد هم دزد و هم دریافت کنندهٔ جنس/خریدار محکوم به مرگ هستند.

اگر کسی با مادر یا پدر خود زنا انجام دهد، هر دو فرد سوزانده می‌شوند.

اگر فردی دختر/بچه ی خانواده ای را بکشد کیفر این فرد این است که بچه ی او به همان ترتیب کشته شود!

اگر کسی از پسر یا بردهٔ مرد دیگری بدون شاهد یا قرار داد چیزی بخرد، طلا یا نقره، بردهٔ مرد یا زن، گوسفند یا گاو، خر … فرد خریدار در حکم دزد است و به مرگ محکوم است.

اگر کسی گله یا گوسفند یا خوک یا بزی بدزدد و آن متعلق به خدا یا دربار باشد باید ۳۰ برابر مبلغ جنس خریداری شده بپردازد. اگر متعلق به مرد آزاد دیگری باشد باید ۱۰ برابر بپردازد و اگر چیزی برای پرداخت ندارد به مرگ محکوم است.

اگر کسی جنسی را از دست بدهد و آنرا در مالکیت شخص دیگری بیابد و این شخص ادعامند که آنرا از بازرگانی و در برابر شاهدانی خریده و صاحب مال نیز ادعا کند که شاهدانی دارد که شهادت دهند این جنس از آن اوست، آنگاه باید خریدار تاجر و شاهدان خود و مالک نیز شاهدان خود را بیاورند و قاضی شهادت آنها را بیازماید. در اینصورت تاجر دزد به حساب می‌آید و به مرگ محکوم است. اگر خریدار تاجر و شاهدان را نیاورد و مالک شاهد بیاورد، خریدار دزد است و به مرگ محکوم. اگر مالک شاهدی نیاورد در آنصورت او بدکار است و به مرگ محکوم.

اگر شاهدان در دسترس نباشند، قاضی فرجهٔ شش ماهه‌ای می‌دهد و اگر در آن ۶ ماه نیز شاهدان نیایند، فرد بدکار است و باید جریمه بپردازد. اگر کسی بردهٔ مرد یا زنی از دربار یا از مرد آزاد دیگری را در خارج از دروازهٔ شهر بگیرد، او به مرگ محکوم است. اگر بردهٔ مرد یا زن فراری از دربار یا متعلق به مرد آزاد دیگری به خانهٔ کسی بروند و او آنرا به محل اعلان عمومی نیاورد رییس خانه به مرگ محکوم است.

اگر کسی بردهٔ مرد یا زنی را در مناطق آزاد دیگر بیابد و آنرا به صاحبش برگرداند صاحب برده باید دو شکل نقره به فرد بپردازد. اگر برده از گفتن نام صاحب خود خودداری کند باید آنرا به قصر آورند و جستجوی بیشتری شود تا او را به صاحبش باز گردانند.

اگر کسی سوراخی به خانه‌ای حفر کند (برای دزدی) شخص در برابر همان سوراخ باید کشته و دفن شود.

اگر از کسی دزدی شد و دزد گرفته نشد او باید با سوگند آنچه از او دزدیده شده را بیان کند و جامعه در محدودهٔ قدرت خود باید دزدی را جبران کند. اگر شخصی دزدیده شد، جامعه باید یک مینا نقره به بازماتندگان شخص بپردازد.

اگر خانه‌ای آتش بگیرد و کسی که آمده آتش را خاموش کند چشم به مال صاحبخانه داشته باشد و آن مال را تصرف کند باید خود در آتش افکنده شود.

اگر سردسته یا سربازی که به فرمان شاه باید به جنگ می‌رفت، سربازی را اجیر کند تا به جای او به جنگ رود، اگر از پرداخت خودداری کند آن سردسته/سرباز به مرگ محکوم است و فرد اجیر خانهٔ او را صاحب می‌شود. اگر شخصی مزرعهٔ خود را به نرخ مشخصی اجاره داد و پول را دریافت کرد ولی هوای بد محصول را از میان برد خسارت بر عهدهٔ کشاورز است. اگر کشاورز به دلیل ناموفقیت در سال نخست کشت را به دیگری بسپارد، مالک نمی‌تواند ایرادی بگیرد و مطابق قرارداد سهمش را در پایان دریافت می‌کند.

احکام/قوانین بالا بخشهای مهمی از فرمانهای حامورابی بود که بخشن از کتاب پروفسور برینگ و بخش دیگر از منابعی چون ویکی پدیا ترجمه شد/کپی شده است. حکومت حامورابی و فرانروائی آنها مثل هر قدرت دیگری در تاریخ زوال یافت. بعد از ضعف حکومت حامورابی و خاندان او، حکومت قوم آشوری ها در بخشهای شمال عراق و کردستان کنونی شکل گرفت. پایتخت آش

وریها آسور نام داشت که حدودن 100  کیلومتری جنوب موصول کنونی قرار داشت. گلنوشته های باقی مانده از این قوم نشاندهنده ی سطح پائین تری از تمدن و درجه ی بالائی از خشونت و نظامیگری بود.

"بغیر از آن کیفرهائی که در لوحه های گوناگون در رابطه با مجازات زنی که به شوهر خود خیانت می کند؛ از قبیل

بریدن دماغ، تنبیه بدنی زن، موارد دیگری که نوشته شده از این قبیل است: مرد می تواند زن خود را حبس کند، موهای اورا بکشد و او را شلاق بزند. مرد در صورتیکه زنش به او خیانت کند حق کشتن اورا دارد. آگر مردی زن خود را به جرم خیانت بکشد هیچ جرمی را مرتکب نشده است."

اگر مردی بخواهد زنش را ترک کند برای این کار آزاد است. در مقابل مرد می تواند خوراک، لباس و سایر نیازهای ابتدائی زن را تامین کند. طبیعی است که این امر اختیاری است و مرد هیچ اجباری در این بخشش ندارد و زن با دستان خالی باید از خانه ی شوهر برود.

جالب توجه این است که بخش اعظمی از سنگنوشته ها و قوانین باقی مانده از دوران حامورابی، آشوری ها و حتی سایر اقوام در رابطه با خانواده و یا درستتر گفته شد چگونگی مجازات زنان دور می زند. مجازات برده ها و اسیران تکمیل کننده ی این احکام است.

آشور بانیپال در رابطه با قدرت خود و اعمال قدرتش در مناطق تحت فرمان خود چنین می نویسد:

"من به شهر کنیابو حمله کردم، 6000 نفر از مردهای جنگی را کشتم و 3000 – از زنان و کودکان - اسیر را در آتش زنده زنده سوزاندم. پوست کولای فرانروای این شهر را با دستهای خود کندم و بر دیوار شهر آویزان کردم تا عبرت دیگران باشد. من همچنین شهر دام داموسا را تسخیر کردم. شهر را ویران کرده و به آتش کشیدم و تعداد زیادی از شورشیان که تبعیت من را نپذیرفته بوند در دیواری زنده بگور کرده و بقییه را به صلیب کشیده و از دیوارهای شهر آویختم."

آشوریها علیرغم اینکه آخرین فرانروای آنها آشور بانیپال اولین پادشاهی بود که فرمان تاسیس/ساختن یک کتابخانه ی عمومی را دارد از خشنترین و خون آشامترین حکومتها و اقوام هم دوره ی خود بودند. انعکاس این خشونت در احکام باقیمانده به وضوح مشهود است.

باید تاکید شود که سامان اقتصادی در بابیلون/حکومت حامورابی و دوره ی فرانروائی آشوریها بر تجارت و مالکیت آزاد استوار بود. در قوانین و احکام مختلف باقیمانده از این دوره، حمایت و حرمت مالکیت مردم بر دارائی های خود تاکید شده و مامورین حکومتی، موظف به تضمین آزادی تجارت و ...مالکیت شده اند. مالکیت بیشتر در دست حاکمان، اشراف و بخش بالای قشر/طبقه ی متوسط و یا مالکان کوچک بود.  حکومت آشوریها در سالهای 539 قبل از میلاد سقوط کرد.

قدرت بزرگ بعدی که در رابطه با سیاست، حقوق و کیفرهای ...ضهور و در تاریخ خود را ثبت کرده حکومت هخامنشیان و فرانروائی کوروش است. در این مورد در فصل بعدی آنالیز کوتاهی خواهیم داشت اما قبل از بررسی حکومت هخامنشیان نگاهی به حکومت فراعنه و دستآوردهای آنها داشته باشیم.

مصر، حقوق و مجازات، قدرت سیاسی در دوره ی فراعنه3000-2000 پیش ازد مسیح:

قدری زودتر و یا همزمان با رشد قدرت سیاسی و تجاری تمدنهای بین النهرین؛ در اطراف رودخانه ی نیل ساختار یک قدرت سیاسی بزرگ گذاشته شد. حدود هزار سال پیش از استقرار حامورابی در منطقه ی بین دو شط! پیدایش این تمدن را به 3000 سال قبل از میلاد نسبت می دهند. منس  اولین فرانروای مشهور این شاهان/فرعونها بود که اقدام به ساختن بناهای تاریخی، زدن سدهائی در مقابل رودهائی که به نیل سرازیر می شدند و رشد کشاورزی در منطقه همت گماشت.

فرهنگ کشاورزی که در این منطقه شکل گرفت نیاز به سیستم مالیاتی و اداری پیچیده ای داشت. باستانشاسان و تاریخ دانان از سیستم بسیار پیچیده ی معماری، بیولوژی و سیستم مالیاتی/اداری روایتهای زیادی دارند. شاید آثار بجای مانده از فراعنه ی مصر بیش تر از هر تمدن همعصر خود در موزه ها و یا در اطراف نیل حفظ شده است. اهرام ثلاثه ی مصر، آرامگاههای فراعنه و سایر آثار باستانی دفن شده در قبرهای فراعنه می تواند دلایل خوبی بر این ادعا باشد. اما کمتر گلنوشته و یا سنگ نوشته ائی که روابط بین فراعنه و مردم/رعیت آنها را مشخص کند بجای مانده است.

پاپیروس ها یا نوشته های باقی مانده از این دوره که با حروف هیروگلیف نوشته شده در رابطه با مسایل حقوقی بسیار فقیر است و با اندک فرمانهای مشخص توسط فراعنه نیز نمی توان به چگونگی این روابط پی برد. ناگفته پیداست که سیستم سیاسی آن دوره از بالا به پائین بوده و به یک هیرارشی بسیار عمیق استوار بود. فرمانهای لازم مستقیم توسط فرعون دیکته وصادر می شد.

در یک پریود از حکومت فراعنه بعد از مرگ یکی از فراعنه کم آواز ملکه ای بنام هتشپسوت  بین سالهای

(1479-1458) به حکومت رسید. یکی از اقدامات مهمی که این ملکه انجام داد به جای شروع جنگهای جدید خاتمه دادن به جنگهای موجود بود. آنچه که مهم است در رابطه با این ملکه نوشته شود این است که اولین قوانین و حقوق جنگی توسط او ابلاغ و نوشته شد. در طول بیست سال حکومت این ملکه صلح عمومی در منطقه برقرار بود و تجارت با کشورهای پیرامون رشد چشمگیری داشت. متاسفانه بعد از مرگ این ملکه توتمسیوس فرعون بعدی تمامی دستآوردهای قانونی و حقوق توسط هتشپسوت را ازبین برد. در نهایت باید قبول کرد که آثار معماری و تکنیکی باقیمانده از این دوره بیشتر از حقوق و عرصه های تئوریک است. با این توضیح این بخش از مقاله را بپایان می بریم و در مقاله ی بعدی به بررسی دین یهود، قوانین دین یهود و نیز فرانروائی کوروش و هخامنشیان خواهیم پرداخت.

 

یوته بوری/سوئد   2015/12/09

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

--------------------------------------

1. بخشی از متون و قوانین بالا از کتاب آقای برینگ ترجمه شده و بخش دیگر از ویکی پدیا کپی شده است

2 .  صفحه ی 29 از کتاب آقای اوه برینگ

3 .  Menes

4 .  Hatschepsuts

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید.