کسری اتحادیه های مستقل کارگری و تاثیر آن در عدم تحقق حقوق و مزایای کارگری و سایر مشکلات اجتماعی


گشایش:
 باید اعتراف کنم که کارشناس مسایل کارگری و روابط کارگری نیستم، گرچه به عنوان جستجوگر و کنشگر حقوق بشر اخبار کارگری را از نزدیک دنبال می کنم. لذا در این مقاله من به آنالیز مسایل کارگری، مطالبات دقیق آنها، اعتصابهای گوناگون و روابط کارگران با کارفرمایان (سرمایه داران و کارخانه داران، دولت و نیروهای امنیتی که بخش جدی کارفرماها را تشکیل می دهند) نخواهم پرداخت. از آنجائی که سالها ساختارهای بین المللی قدرت را مطالعه کرده و در رابطه با اقتصاد سیاسی بین المللی، دموکراسی و حقوق بشر مطلب نوشته ام آنچه که اینجا سعی خواهم کرد – آنهم بصورت کوتاه ولی مفید –  انجام دهم این است که سناریو و تصویر نمایش گونه ائی از زندگی اجتماعی/سیاسی در ایران - آنگونه که من می بینم – را در چند صحنه ی تئاترگونه توضیح دهم. طبیعی است که این مقاله بیطرف نیست و بصورت نرماتیو و آرمانگرایانه نوشته می شود.

بی تردید مطالب مطروحه در مقاله ساده شده است و تنها گوشه های کوچکی از واقعیتهائی که در جامعه ی ایران می گذرد را بیان می کند. در پشت هر پرده از نمایش صدها و هزاران حرکت مدنی، اعتراضی و مطالباتی از طرف اقشار گوناگون و در حوزه های گوناگون اجتماعی؛ سیاسی و اقتصادی در جریان است. این مبارزه ها از مطالبات مردم عادی برای گذران زندگی معمولی گرفته تا حرکتهای مدنی زنان برای برابری حقوق، اقلیتهای مذهبی برای آزادی عقاید و بیان، گروههای فرهنگی و ملی برای حفظ زبان و آداب و رسوم خود تا مطالبات آزادیخواهانه ی دگراندیشان و دگرباشان جنسی را در بر می گیرد. زیست محیطی ها و کسانیکه برای یک زندگی طبیعی مبارزه می کنند و طرفداران دفاع از زندگی حیوانات از سایر حرکتهای اجتماعی هستند که در رسانه های اجتماعی نیز انعکاس دارند.

روی سخن مقاله با حاکمیت نیست چرا که بنظر من گوشهای آنها بسته است و سیاستهای عمومی حاکمیت بر یک آئین غیر دموکراتیک و اقتدارگرایانه استوار بوده و عمل می کند. گرچه مقاله خطابش به مردم است، متاسفانه مردم بطور عموم روزنامه خوان نیستند و درصد کمی ازکارگران با توجه به شرایط توصیف شده در پائین و مشکلات زندگی، مسایل اقتصادی و اجتماعی را بصورت تئوریک و کلان دنبال می کنند. این البته به این معنی نیست که شناخت کارگران/مردم از شرایط موجود اقتصادی و زندگی روزمره کم است. برعکس تمامی سیستم اقتدارگرا هر روز بر گرده ی آنها می کوبد و این را همه ی آنها با گوشت و پوستشان درک می کنند.
روی سخن مقاله با پژوهشگران، تئوریسنها، کنشگران حقوق بشر و نیروهای طرفدار تغییر است. من و بطور اولا خط صلح (به برداشت من) جریان سیاسی نیست و برنامه های سیاسی برای تغییر هم ندارد، خواست اساسی ما تلاش در شناخت مشکلات جامعه ی ما، آنالیز مسایل اجتماعی هست و خواستار وجود امنیت، صلح  و رفاه اجتماعی برای مردم هستیم.
 شرایط زندگی اکثریت مردم در ایران را می شود یکی از بدترین، پریشان ترین، سختترین، و بی امیدترین اشکال زندگی انسانی توصیف کرد. شاید توصیف تاریک بودلیر از زندگی انسان، با زندگی مردم ما شباهت زیادی دارد. بودلیر می نویسد: " تصویر زندگی انسان/انسانیت امروز آمیخته است از ترس، در یک کویری از دهشت"  
”Vår bild av livet är en oas av skräck i en öken av leda” Charles Baudelaire


پرده ی اول:
وضعیت کارگران را در شهرهای گوناگون ایران بخصوص شهرهای صنعتی را می شود بدین شکل توصیف کرد/دید:
 تورم، شرایط بحرانی و وخیم مالی در اقتصاد کشور، گرانی روز افزون، اخراج کارگران و بیکار شدن گله ایی آنها، عدم پرداخت بموقع حقوق و دست و پنجه نرم کردن کارگران برای دریافت ماه ها حقوق معوقه، آن هم حقوقی که زیر خط فقر قرار دارد، وضعیت عمومی این طبقه را توصیف می کند. بیش از ده میلیون کارگر ایرانی و خانواده هایشان در شرایط بسیار بدی زندگی می کنند. اکثر آنها فاقد مسکن شخصی هستند، اجاره ها سرسام آور است و شاید بیش از نصف درآمد کارگران به پرداخت اجاره ها صرف می شود. خودکشی در بین کارگران افزایش داشته و طلاق و دربدری افراد و خانواده هاس کارگری به مشکل اساسی جامعه ی ایران تبدیل شده است. من از کودکان صد ها هزار نفری کار که در خیابانها می خوابند و اخیرن نیز سعی در جمعآوری آنها از خیابانها می شود چیزی نمی نویسم. آفتاب آمد دلیلت آفتاب. اعتصاب کارگران اخیر نیشکر هفت تپه یک مثال گویا است از این سناریو!
می شود گفت که موج خصوصی سازی و فروش کارخانجات دولتی به نیروهای نظامی و امنیتی و افراد وابسته به حاکمیت از سال 1384 افزایش داشته به اخراج کارگران سرعت و ابعاد وحشتناکی داده است. با تغییرات جدی در پرداخت یارانه ها این روند همچنان در حال افزایش است. با فرمانهای بیت رهبری و تفسیرهای فراقانونی از اصول گوناگون بخصوص اصل 44 قانون اساسی، عملا زمینه را برای تاراج ثروت های ملی و گسترش ارتشا و دزدیهای مالی فراهم شده است. فروش کارخانه ها به نیروهای امنیتی چون سپاه پاسداران و سران نظام عملن به پروسه ی واگذاری بخش جدی اقتصاد و تولید  به نیروهای غیرمتخصص منجر گشته است. می دانیم که سهم جدی واردات و صادرات را دولت و نیروهای وابسته به حاکمیت اداره می کنند. با محاصره ی اقتصادی عملن واردات بی رویه و قاچاق کالا و آزادی فعالیت بخش سرمایه داری تجاری و دلال، موجب شده است که بسیاری از واحدهای تولیدی با وجود داشتن امکانات و تجهیزات فنی و کارآمد و نیروی کار با سابقه، منحل شوند.
تشدید فقر اقتصادی، فحشا و فروش کودکان و زنان – حتی بصورت قانونی – افزایش  اعتیاد، کمبود مسکن و گرانی اجاره ها، آمار بالای طلاق، افزایش خودکشی، امراض روانی با افزایش درصد بیکاری بالای 30 % می تواند توصیف کننده و خلاصه ی پرده ی اول باشد.   
بدین ترتیب بحران عمیق در تمامی عرصه های اجتماعی و اقتصادی آن وضعیتی است که می تواند شرایط سیاسی، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی ایران را توضیح دهد. به جرات می تواند گفت که جمهوری اسلامی ایران در طول حیات خود با بحران روبرو بوده است. ایران اگر یک کشور دموکراتیک بود؛ سامان سیاسی و اقتصادی جامعه می بایست ده بار عوض شده بود. حفظ نظام سیاسی و اجتماعی کشور تنها با استفاده از خشونت، زندان، اعدام، سرکوب خواستهای حقوق بشری مردم و قشرهای گوناگون اجتماعی میسر شده است.


پرده ی دوم:
در حاشیه ی صحنه ما شاهد بست نشستن رئیس جمهور سابق با همکارانش هستیم. در صحنه ی دیگر می بینیم که رئیس جمهور قبل از ایشان ممنوع الخروج شده اند. یک رئیس جمهور دیگر بطور مرموزی فوت کرده است، نخست وزیر سابق و رئیس مجلس سابق، هر دو کاندیداهای رسمی ریاست جمهوری در حبس خانگی بسر می برند.
در میان پرده اما رئیس جمهور فعلی و منتخب "دوره ی امید" از مشکلات خود برای پیش برد برنامه هایش سخن می گوید و از طرف دیگر مسئولینی بر سر کار می گمارد که تخصص کار ندارند. قوه ی قضائیه از طرف بیت رهبری اداره می شود و استقلال آن هم از طرف دولت و هم از طرف اپوزیسیون قانونی در مجلس و دولت زیر علامت سئوال می رود. آقای احمدی نژاد سخن ار افشاگریهای بعدی می کند و اینکه رئیس قوه ی قضائی دستش در دزدی و ارتشا تا گردن فرو رفته است.
قوه ی مقننه  دچار آشفتگی خاصی است. قوانین ضد زن تصویب می شود. قوانین خصوصی سازی تائید و تکمیل می شود؛ نزاعهای فیزیکی و تئوریک در اوج خودش است و این جناح با آن جناح بر سر تاراج و قانونی کردن ثروت متعلق به مردم درگیری دارند. در این هرج و مرج و آشفتگی، نیروهای امنیتی/سپاه سیاست خارجی ایران را تعین کرده و پیش می برد. حضور سپاه در عراق، سوریه، یمن و لبنان و درگیری بر سر ادامه و یا کاهش این پروسه ها یکی دیگر از درگیریهای مسئولین درون حاکمیت است.
متاسفانه جامعه ی سیاسی ایران در طول ده سال اخیر بیشتر از هر زمانی نظامی و امنیتی شده و سپاه و نیروهای شبه نظامی بعنوان سازمانهای سیاسی و اقتصادی نیز عمل می کنند. سپاه کنترل جدی اقتصاد جامعه را در دست دارد. سایر ارگانهای نیمه دولتی از قبیل جهاد و بسیج نیز سهمی در این میان دارند. درصد دارائیهای بخش خصوصی در سایه و ابهام قرار دارد و مرزهای مالکیت خصوصی و دولتی و نیمه دولتی بسیار تیره است. چرا که مسئولین نظام جمهوری اسلامی بین منافع شخصی خود/گروه خود و منافع عمومی مرزی قایل نیستند.
  آنچه که می تواند توضیح دهنده ی این پرده که آنارشیسم منفی نظامی هم می توان نامیدش آشوب سیاسی و اقتصادی در همه ی حوزه های اجتماعی بوده و روش مدیریت بحران و سیاست مدل قدرت هرمی است. هیچ قوه ائی مستقل نیست، باهم رقابت می کنند ولی همه ی این قوا به همدیگر وابسته هستند. این دلیل دوام نظام!


پرده ی سوم:
جامعه ی زنان و نهادهای مدنی آنها علیرغم تلاشهای زیاد در پراکندگی بسر می برند. یکی از دلایل عمده سرکوب خواستهای برابرطلبانه ی آنها، وجود حاکمیت اقتدارگرا و سیستم مرد سالار در جامعه است! سایر نهادهای صنفی و مدنی نیز سرکوب می شوند. روزنامه نگاران، پژوهشگران، حقوقدانان، نمایندگان کارگران و کنشگران حقوق بشر دستگیر و زندانی می شوند. اسامی و نمونه های زیادی را می شود مثال آورد. همین گونه است کنشگران صنفی و سندیکائی کارمندی. در ایران با توجه به شرایط موجود؛ عملن هیچ سندیکای مستقلی وجود ندارد. مسئولین خانه ی کارگر در ارتباط با حاکمیت بوده و سیاستهای اقتصادی/سیاسی حاکمیت مبنای کار است.
پرده ها و صحنه های دیگری هم می شود به این نمایش تاسف انگیز و فاجعه ی اجتماعی در ایران اضافه کرد. برای مثال سیاستهائی که در رابطه با اقلیتهای مذهبی، اقلیتهای ملی، دگرباشان جنسی، توانخواهان جسمی و فکری و ...روا می شود. همه ی این گروهها نیاز به انجمنها، سندیکاها و نهادهای دموکراتیک و مدنی دارند که در محله، منطقه، شهر، استان و کشور، در سطحهای گوناگون اجتماعی از حقوق آنها دفاع کند. آزادی اجتماعات و سایر آزادیهای مدنی و سیاسی آن نیاز مبرمی است که می تواند پایه ی اولیه ی بنای نهادهای مستقل صنفی باشد. هیچ دولتی و اقتصادی نمی تواند به تنهائی و یا مشترکن به نیازهای شهروندان پاسخ گوید. تکامل جامعه ی سازمان یافته و مستقل نهادهای صنفی ضامن صلح، امنیت اجتماعی، فرهنگی و صنفی گروههای مختلف اجتماعی است!  
بدین ترتیب سازمانهای مدنی مستقل، آن کسری اساسی است که می تواند یکی از دلایل عمده ی بحران جامعه ی ایران باشد. وقتی به ساختارهای جوامع دموکراتیک غربی نگاه می کنیم، متوجه می شویم که سه نهاد و موسسه ی پر قدرت اجتماعی/سیاسی وجود دارد که عملکرد هر کدام از موسسه ها و زیر مجموعه های آنها توسط قانون و یا غیر مستقیم بنا به سنتهای اجتماعی مشخص شده است. این سه موسسه عبارتند از 1. موسسه سیاست؛ که توسط انتخابات و مردم برنامه ریزی ومدیریت جامعه را بعهده می گیرد.
 2. موسسه ی اقتصاد/بازار که یک موسسه ی غیر دموکراتیک است و توسط بخش خصوصی/شرکتها و افراد  اداره می شود. در سه دهه ی اخیر نقش این موسسه در قدرت سیاسی بسیار افزایش داشته و دستور کار سیاست اقتصادی جامعه توسط این بخش دیکته می شود.
3. حوزه ی سوم، جامعه ی مدنی سازمان یافته است که یکی از ارکان مهم لیبرال دموکراسی غربی بوده که روی دو موسسه ی قبلی تاثیر می گذارد.
هر کدام ار این موسسات فضای و حوزه ی عمل/قدرت خود را دارند و کارکرد آنها توسط قانون توضیح داده شده است. در درون موسسه ی مدنی سازمانهای صنفی و اتحادیه های کارگری و کارمندی قرار دارند. در کشورهای اسکاندیناوی و بخش شمال اروپا ملاقاتها و قراردادهای سالانه و یا درازمدت بین این سه موسسه صورت می گیرد تا در رابطه با افزایش حقوق کارگران/کارمندان و سایر مسائل مهم توافق صورت گیرد. می دانیم که وجود بیمه های اجتماعی و بیمه های بیکاری یکی از ویژه گیهای کشورهای غربی با سیاست رفاه ملی است.
 دولتهای غیر دموکراتیک و اقتدارگرا فاقد به دلایل گوناگون فاقد آن هستند. همانطوریکه نوشتم استقلال عمل هر کدام از این موسسه ها و سازمانهای زیر مجموعه ی آنها در قانون تثبیت و تضمین شده است. بهمن جهت اتحادیه های کارگری در سیاستگذاریهای حقوقی و سایر مسایل مربوط به کار دخالت می کنند. من مایل نیستم پیش بینی بکنم و همانطوریکه در اول مقاله نوشتم این مطلب هم کوتاه است و هم با توجه به وقت کم تنها به شرایط موجود اشاره داشته و از پیش کشیدن راه حلها و راهکارهای حل بحران ...پرهیز می کنم! اما مثالهای فراوان می توان از تاریخ معاصرآورد که کنشهای کوچک افراد و گروهها توانسته سیستمهای بزرگ سیاسی و افتصادی را بزانو در آورد.


پرده ی چهارم:  
بدین ترتیب باید تاکید کنم که تصویر و روایت از مشکلات جامعه و سیاستهای اقتدارگرایانه و سرکوب حرکتهای مدنی و دموکراتیک مردم به این دلیل نیست که این سرنوشت مختوم و نهائی جامعه ی ماست بلکه برای شناخت، جمع بست کلی و ارایه راهکارهای برون رفت از بحران است. با یکی دو مثال و یک نقل قول از واسلاو هاول پرده ی پایانی را تصویر می کنم.
اکثر ما شاهد دوران قدرت شوروی و بلوک شرق و فروپاشی آن بودیم. رژیم آپارتایدی آفریقای جنوبی، زندان طویل نلسون ماندلا، آزادی ایشان و رئیس حمهور شدن ایشان در افریقای جنوبی خاطرمان هست. ما همچنین مبارزه ی جنبش همبستگی در لهستان، بهار پراگ سرکوب آن و شکست سوسیالیسم واقعن موجود را بیاد داریم. تغییر تحولات دموکراتیک در آمریکای لاتین که زمانی با حمایت نظامی آمریکا توسط ژنرالهای آمریکائی در شیلی، آرژانتین و سایر کشورهای مجاور که از خشن ترین و پلیسی ترین نظامهای سیاسی بودند را نیز بخاطر داریم. اکنون هیچ کدام از این قدرتها باقی نیستند و اغلب این حکومتها بصورت مسالمت آمیز تغییر یافته اند. تاویل واسلاو هاول را در رابطه با این موارد نقل می کنم:
" تعدادی بر من سخره گرفتند/ریشخند زدند که این چنین افکاری و پخش آنها گمراه کننده است. من را بعنوان دون کیشوت چک نامیدند که با آسیاب بادیهای خیالی جنگ می کند! در نظر اول این شک منطقی بنظر می رسید. آن زمان لئونید برژنف که ده سال پیش از آن تانکها و سربازان شوروی را به سرکوب تظاهرات پراگ فرستاده بود هنوز در قدرت بود. بلوک شرق با تمام قدرت خود با کشورهای غربی رقابت می کرد.
جنبش همبستگی در لهستان، کشور همسایه که موفقیتهای چشمگیرش بر علیه یک حکومت منفور و ناخواسته، که انرژی و قدرت به سایر کشورهای اروپای شرقی و میلیونها مردم دیگر که می خواستند در یک کشور دموکراتیک زندگی کنند بخشید؛ هنوز متولد نشده بود. من خودم مثل سایر دوستانم، بارها و مدتهای طولانی به زندان حبس شدیم سالهای دیگری نیز قرار بود بود آزادی ما صلب شود.
اما تنها یازده سال بعد از نوشتن مقاله ی "آنچه که مردم عادی می توانند با یک زندگی صادقانه و دور از دروغ انجام دهند" من/ما شاهد پیروزیهای بسیار بزرگ مردم در منطقه از جمله کشور خود من بودیم، آنچه که بعدها با نام انقلاب مخملی مشهور شد. در نوامبر سال 1989 چک و اسلواکی همراه با سایر کشورهای بلوک شرق بر خشونت دولتی و رسمی حکومتهای سوسیالیستی، پیروز شدند. سقوط و فروپاشی تمامی این کشورها/بلوک شرق بیش از یک هفته طول نکشید" واسلاو هاول:
Small Acts of Resistance, How Courage, Tenacity and Ingenuity can change the world
اگر چه این تغییرات ایده ال نبودند ولی در میانکنش با مجموعه حرکات موجود در آن زمان موفق شدند سامانهای سیاسی قدرقدرت را عوض کنند. کنشهای موفق مدنی و مردمی دیگر که کوچک ولی موفق بودند زیاد هستند. بنظر من اگر روش و یا متدی از مبارزه شکست می خورد می توان راهکارهای نو و جدیدی را برای برداشتن موانع در سر راه دموکراسی پیش گرفت. تجربه ثابت کرده که با پشتکار، سازماندهی درست و استفاده از روشهای مدنی، کنشهای حقوق بشری موفقیت آمیز هستند!
آراز فنی – سوئد دسامبر 2017

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید.