بحرانهای هویت و هویت بحرانها

علم روابط بين الملل نقطه های کور و چشم اندازها

    Crises of Identity and Identity of crises     بحرانهای هویت و هویت بحرانها (2)

   Araz M. Fanni (پژوهش: آراز فنی (یوته بوری؛ سوئد

نظری ساخت شکنانه به تئوری های تعدادی ازنظریه پردازان گفتمان هویت قومی
 در بخش اول این مقاله اشاره ای داشتم به گنگ و کشدار بودن تعاریف علوم گوناگون اجتماعی از گفتمان قومیت و ملیت. هریک از پرنسیب های علوم اجتماعی قوم را از زاویه ی تقسیمات حوزه ی کاری و تخصصی خود توضیح می دهد. ولی سه رشته ی علوم اجتماعی یعنی مردم شناسی، قوم شناسی و جامعه شناسی بطور مستقیم هم در شکل تئوریک و هم در زمینه ی عملی (یعنی پژوهشهای موردی) مرجع و مورد استناد سایر پژوهشگران علوم اجتماعی هستند. ونا گفته پیداست که متفکران فوق در ساختن هویت قومی نقش بسیار مهمی دارند. پاره ای از متفکرین شناخت شناسی و جامعه شناسی علمی  جدید معتقد هستند که علوم و پراکتیکهای علمی در زندگی روزمره ی مردم همزمان ساخته می شوند.

همانطور که میدانید موضوع جامعه شناسی (ماکرو) بررسی روابط عمومی اقوام، فرم های زندگی فرهنگی گروه های  گوناگون انسانی هست و مردم شناسی از طرف دیگربه بررسی روابط انسانی در سطح کوچک (میکرو) می پردازد. با این توضیح که انسانهای مورد مطالعه عمومن از تمدن و تکنیک ساده ای در زندگی اجتماعی بهره ور هستند. اریک ولف در یکی از مهمترین آثار مردم /جامعه شناسی قرن پیش با انتقاد از مردم شناسانی که ازاین انسانها با عنوان "انسانهای ابتدائی" و یا " مردم و قوم های بدون تاریخ یاد می کند به تشریح روابط انسانی که در میا نکنش اجتماعی ساخته می شود می پردازد .



پاره ای از تحلیل گران شناخت شناسی علمی معتقد هستند که قوم شناسان و مردم شناسان (البته آن تعداد که بیشتر با عناوین، انتقادی و یا فرا مدرن شناخته شده اند) در صدد باز سازی سیمای خراب شده ی علوم اجتماعی خصوصن مردم شناسی در باره ی مردم کشور های غیر اروپائی هستند. در این زمینه من بعد از معرفی نظر ماکس وبر به مطالعه نظریات چند تن از آنها خواهم پرداخت. یاد آوری یک نکته اهمیت ویژه دارد و آن اینکه مجموعه ی این نظریات را می شود به دو یا سه مدل عمده تقسیم کرد.

این سه مدل عبارتند از"ایده الیسم آلمانی"، "حقوق شهروندی فرانسوی" و "انگلیسی- آمریکائی یا آنگلو امریکن".  در تفکر اولی، هویت و حقوق ملی/قومی بر اساس نسب خانوادگی، زبان، فرهنگ و مذهب تعیین می شود.  در دومی، ملیت/قومیت بر مبنای حقوق سکولار و مدنی  و شهروندی استوار است که عمدتن بر مفهوم پایای محل سکونت و تولد بنا می شود، و بالاخره در الگوی سوم "آنگلو آمریکن" مبنای هویت بیشتر فردی بوده و پایه ی تئوریک آن بر می گردد به نظریات آدام اسمیت و جان لاک اقتصاد دان و فیلسوف انگلیسی. در این مدل فرهنگ و باور های مذهبی تا آنجا قابل تحمل هستند که در چهارچوب باورهای فردی جای گرفته و همچنین در حوزه های مقررات بازار آزاد عمل کنند.


ماکس وبر
ماکس وبر یک از بزرگترین جامعه شناسان قرن پیش در رابطه با تعریف قومیت چنین می نویسد:

”The belief in group affinity, regardless of whether it has any objective foundation, can have important consequences especially for the formation of political community. We shall call “ethnic groups” those human groups that entertain a subjective belief in their common descent because of similarities of physical type or of customs or both, or of memories of colonization and migration; this belief must be important for propagation of group formation; conversely, it does not matter whether or not an objective blood relationship exists”.

یک ترجمه ی آزاد  از محتوی متن بدین ترتیب است: باور به خویشاوندی گروهی، بدون توجه به اینکه این خویشاوندی در کلیت خود مبنای عینی دارد یا نه، می تواند  یکی از مهمترین ارکان شکل گرفتن سازمان های سیاسی باشد. به نظرماکس  وبر "گروه های قومی" از جمله گروه های انسانی هستند که  در باره ی هیولای فیزیکی، یا آداب و رسوم خود و یا هر دوی آنها، یک باورداشت ذهنی  دارند. همچنین بدلیل داشتن  حافظه ی عمومی از دوران رنج مشترک در زندگی روزمره ی خود و یا تصاویری ذهنی از پروسه ی مهاجرت مشترک از گذشته ی خود و آداب رسوم خود، ساختمان هویت عمومی قومی خود را شکل می دهند. این همان نکته ای است که  باعث آشنائی به زندگی همدیگر گشته و ایجاد اعتماد متقابل بین افراد یک گروه را فراهم کرده و در نهایت همبستگی نزدیکی را در بین اعضای یک گروه بوجود می آورد . این باور در تبلیغات در فرم گرفتن هویت گروهی علیرغم اینکه آیا رابطه ی خونی بین اعضا گروه وجود دارد یا نه، اهمیت ویژه ای پیدا می کند.

در نظریات وبر، تئوری گیمن شافت و گسل شافت  (جامعه ی سنتی و غیر مدرن و مدرن) بر گرفته از نظریات "تونیس" نظیه پرداز آلمانی را می شود به وضوح دید. اساسن از مفهوم گیمن شافت و گفتمان قومگرائی بعنوان دو واژه ی معادل همدیگر هم استفاده می شود.
بدین ترتیب وبر گروه های انسانی را به گروه های پایدار که رابطه ی خونی دارند و گروهای ناپایدار که ضرورت های اجتماعی سبب تشکیل آن شده تقسیم می کند. دراینجا قومیت یک جمع سیاسی/اجتماعی از نوع دوم است. باید تاکید کرد که گروهای غیر سببی را به گروه های ناپایدار و پایدارمی شود تقسیم کرد که به گونه ای زمینه ی جمع شدن آنها طبیعی نبوده و عینیت ها و ضرورت های اجتماعی علت اجتماع آنها می شود.

یک بررسی ساخت شکنانه از نظریات ارایه شده در بالا ما را به کنه اروسنتریسم و نگرش مدرنیستی وبردر باره ی گفتمان قومیت، هدایت می کند. با توجه به اینکه به نظر وبر عوامل ذهنی چون گذشته و تاریخ مشترک و خاطراتی از دوران مهاجرت و یا دوران استثماری پایه های اساسی تشکل ساختاری گروهای قومی هستند؛ باید در مقابل آن ضرورت های عینی و خردگرایانه یعنی یک  تکامل مادی، تکنیکی و موسسه ای از قبیل مدرن شدن جامعه  (ایدئولوژی ناسیونالیسم) که مبنای تشکیل دولت های ملی در اروپا بوده/هست و خود این پدیده منحصر به این خطه هست استوارباشد

این اولن به معنی آنالیز دوگونه ای (دیکاتمومی) از مسایل اجتماعی هست و ندیدن ابعاد دیگر اجتماعی و نیز به معنی خردگرا بودن، انسانی و مدرن بودن اجتماعات اروپائی هست که اگر خوب بنگریم جنبه ی سیاسی و اخلاقی قضیه بسیار طرفگیرانه هست. این بدین معنی هم هست که، هر اجتماع دیگری به غیر از غربی ها فاقد خصوصیات یک انسان خرد گرا هستند. و در مقابل این نظیر،ذهنی بودن ابتدائی بودن و غیر تکنیکی و غیر تشکیلاتی بودن مشخصه ی حرکت های سیاسی در جوامع غیر غربی حساب می شود. و نتیجه اینکه سیاسی شدن گروه های اجتماعی غیر اروپائی را با واژه ی دیگری باید توضیح داد. بدین ترتیب و با این تفسیر دیگرگونه از نظریات وبر، سیاسی شدن گروه های قومی غیر اروپائی را نمی توان جزو حرکتهای ناسیونالیستی مدنی  به حساب آورد. و دقیقن بدین جهت هست که قومیت یک حرکت سیاسی اجتماعی و فرهنگی مخصوص اقوام مناطق عقب افتاده معنی می شود.

توجه داشته باشید که ماکس وبر تئوریسینی هست که نظریه زیر بنا (اقتصاد) و روبنا (فرهنگ) مارکس را  در تکامل جوامع انسانی و شکل گیری نظریات تئوریک، باژگونه کرده و نظریاتش در رابطه موسسات اجتماعی و تکامل آن روی جامعه شناسان بزرگی چون پارسون؛ گیدنز، الریش بک وپایه گذاران مکتب فرانکفورت و بخصوص هابرماس تاثیر چشمگیری داشته است.

ارنست گلنر
ارنست گلنر جامعه شناس انگلیسی مجاری الاصل که گسترش نظریات او در باره ی ناسیونالیسم و قومیت مقبولیت زیادی در بین دانشمندان علوم اجتماعی دارد و یکی از متفکرینی هست که مرجع بسیاری از پژوهشگران در مورد موضوع ملیت بود/هست  در باره ی ملیت و قومیت چنین می نویسد:

1.    Two men are of the same nation if and if they share the same culture, where culture in turn means a system of ideas and signs and associations and ways of behaving and communicating.
2.    Two men are of same nation if and only if they recognize each other as belonging to the same nation. In other word, nations makes man; nations are artefacts of men’s convictions and loyalties and solidarities. A mere category of persons (say occupants of given territory) becomes a nation if and when members of the category firmly recognize certain mutual rights and duties to each other in virtue of their shared membership of it. It is their recognition of each other as fellows of this kind which turns them into a nation, and not the other shared attributes.

گلنر می گوید: انسان ها تنها و تنها زمانی جزو یک ملت محسوب می شوند که دارای فرهنگ مشترک باشند. که فرهنگ به نوبه ی خود به معنی سیستمی از باورداشت ها، علایم ، سمبولها، پیوستگی ها و روشهای ارتباطی و عملی هست که انسانها را به هم ربط می دهد.

بنظر گلنراین ویژه گیها برای عضویت فرد در گروه کافی نیستند پیش شرطهای دیگری هم لازم هستند. گلنر ادامه می دهد: دو نفر زمانی عضو یک ملت محسوب می شوند که هردو همدیگر را بعنوان عضو یک موسسه ی بزرگتر یعنی ملت قبول داشته باشند. بدین ترتیب یکطرف قضیه فرد است که خود را متعلق به یک گروه میداند و طرف مهم دیگر پذیرش فرد توسط گروه از فرد بعنوان عضو گروه. خوانندگان آگاه ما می دانند که این دو شرط از شروط مهم تعلق به یک هویت جمعی هستند ولی کافی نیستند.

در رابطه با مسئله ی ملیت از آن جائیکه ملت (در تعریف عمومی آن) یکی از ارکان اساسی دولت ملی محسوب می شود  و بنوبه ی خود بعنوان یک بازیگر سیاسی/اقتصادی و فرهنگی درعرصه ی روابط بین الملل نقش مهمی داشته/دارد که باید توسط سایر دولتها به رسمیت شناخته شود، لذا برای قانونیت بخشیدن به هستی خود لازم است که آن نقشی را که در تقسیم کار بین المللی به آن داده می شود ایفا کند تا عضو رسمی این جامعه به حساب آید ایفا کند.

بدین ترتیب حداقل سه نوع رابطه و پدیده ی اجتماعی را می توان در نظریات بالا  تشخیص داد. یکی رابطه ی فرد با گروه، عضویت و سازگاری فرد و ادغام او با گروه (رابطه مدنی/فرهنگی)، یعنی پذیرش خصوصیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی گروه و سهیم بودن در تاریخ و فرهنگ/زبان مشترک آن و دیگری پذیرش رسمی گروه از فرد هست که در جوامع امروزی با دادن کارت عضویت و یا پذیرش همراه هست و یا پذیرش عرف و غیر رسمی که جذب و ادغام فرد در آئین ها و مراسم گروه را بهمراه دارد.

 بدون پذیرش فرد توسط گروه (اجتماعی) ارتباط یکطرفه بوده و میانکنش  ارتباطی در بین آنها عمل نخواهد کرد. و در نهایت ارگان های رسمی/قانونی سایر کشور ها و موسسات بسیار قدرتمند دیگری که هژمون های سیاسی دنیا شناخته شده اند باید این عضویت را تائید بکنند (حرکت سیاسیو تکامل سیاسی). از جمله ی این نهادها می توان از موسسات سازمان ملل (شورای امنیت سازمان ملل)، وسایر سازمانهای حقوقی، اقتصادی و نظامی جهانی چون ناتو و سازمان تجارت جهانی نام برد.
 
آنتونی اسمیت
برای آ نتونی اسمیت یک باهمستان (اجتماع)  قومی، باهمستانی هست که دارای فرهنگ، تاریخ و افسانه های مشترکی بوده، به منطقه جغرافیایی خاصی تعلق داشته و ساکنان این منطقه همبستگی مشترک ذهنی  ویژه ای در خیلی از حوزه های زندگی اجتماعی را باهم تقسیم کنند. اسمیت در نوشته ی دیگری ایدئولوژی و سیاسی شدن گروه های اجتماعی را به دو کاتاگوری ناسیونالیسم مدنی و ناسیونالیسم قومی تقسیم می کند. ناسینوالیسم مدنی  آن پروسه ی تکامل اجتماعی هست که در اروپا تکامل یافته و منجر به تشکیل دولت های ملی و تکامل آن به دولت های رفاه ملی گشته که در آن دموکراسی و حقوق شهروندی از ارکان سیاسی مهم جامعه محسوب می شوند. و دیگری ناسیونالیسم قومی که عمومن محصول تکامل و سیاسی شدن کشور های غیر اروپائی در یک سیستم بین المللی می باشد که مثال های فراوانی را می شود از کشور های غیر اروپائی که در شصت سال اخیر نهادی بودن نظام دولت های ملی در آنها در حال تکامل هست نام برد. از مشخصات این دولتها بی ثباتی عمومی، فقدان ساختار ها و موسسات بادوام اجتماعی/سیاسی و مدنی می باشد و بهمن دلیل شکننده بودن ساختمان اداری و نظامی این دولتها باعث بوجود آمدن بحرانهای جدیدی در هویت عمومی روابط بین الملل بهمراه داشته است.

آنتونی اسمیت از شاگردان ارنست گلنر بوده ولی همه ی  نظریات گلنر را نمایندگی نمی کند. گلنر با تحلیل از تکامل کاتوگوری ملیت و نهضتهای قومی و بی ثباتی ناشی از آن طرفدار ایجاد یک نوع جامعه ی مدنی سکولار هست و در رد هویت قومی که به همستیزی های قومی ختم می شود اصرار دارد که بدین ترتیب این باور تحلیل های اورا نرماتیو و جهت دار می کند.

 ”/…/ Ehtnie (ethnic communities) may /…/ be defined as named human population with shared ancestry myths, histories and cultures, having an associations with a specific territory and sense of solidarity.”

نظریات اسمیت به شدت نظریات گلنر، نرماتیو و جهت گیر نیستند. به نظر من اسمیت سعی در تشریح و توضیح آن نوع تکامل قومی/ملی دارد که به یک هستی شناسی رئالیستی متکی بوده و یا به آنالیز واقعیت هایئ که به نظر او در در شرف تکوین هستند استناد دارد. بدیگر بیان جهان بینی واقعگرایانه در تئوری و شناخت و روش شناسی نسبی گرایانه راهکار علمی اورا تشکیل می دهد. نظریات اسمیت به نوعی انتقاد از نظام موجود بین الملل را در خود نهفته دارد اگر چه با رده بندی پروسه ی تکاملی قومیت در یک کاتگوری غیر اروپائی "حرکت قومی را به نوعی حرکت آن دیگری ها" و غیر خودی ها ارزیابی می کند.

ادامه دارد

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید.