نافرمانی مدنی و کنشهای موفق



مترجم: تئومان
مطالبی که در این بخش سایت منتشر خواهیم کرد با ترجمه ی مقالاتی از یک کتاب مشهور که حدود هفت سال پیش با عنوان
Small Acts of Resistance, How Courage, Tenacity and Ingenuity can change the world
توسط دو نویسنده به نامهای استیو کراوشاو و جان جکسون جمع آوری و یا به رشته ی تحریر در آمده، همراه خواهد بود. واسلاو هاول اولین رئیس جمهور چک اسلواکی که بعدن به دو کشور مستقل چک و اسلواک تبدیل شد مقدمه ائی بر کتاب نوشته که در اینجا ترجمه ی آن را بعنوان مقدمه ی این حوزه ی کاری می آوریم. هدف از ترجمه ی کتاب و این قسمت از سلسله مقاله ها انعکاس کنشهای موفق صلح آمیز و بدون خشونت خواهد بود.


در طول دو دهه ی اخیر، سیستمهای سیاسی و اقتصادی جهان تغییرات بسیار جدی داشت. با فروپاشی بلوک شرق و سیستم سوسیالیسم واقعن موجود، و با پذیرش نظام اقتصادی کاپیتالیستی در چین عملن امپراطوری سرمایه بر جهان حکمروائی می کند. تعدادی از این کنشها در کشورهای سوسیالیستی سابق اتفاق افتاده و بقییه در کشورهای اقتدارگرای نظامی در آمریکای لاتین، افریقا و یا آسیا.
ما تا آنجا که ممکن است سعی خواهیم کرد که با انتخاب کنشهای مختلف از مناطق مختلف، طیف گسترده ی مقاومت و اعتراض بر علیه دیکتاتوری و اعمال خشن دولتها که ضد حقوق بشری و غیر دموکراتیک هستند را انعکاس دهیم. ما همچنین سعی خواهیم کرد که تا حد امکان به متنها وفادار و در عین حال بیطرف ایدئولوژیک باشیم. میدانیم که بیطرفی کامل امکان پذیر نیست ولی پرنسیبهای حقوق بشری که طرفدار آزادیهای گوناگون احتماعی برای گروههای سیاسی، مذهبی، ملی/قومی، زنان و دگرباشان جنسی هست، پرنسیبهای کاری و فکری ما هم خواهد بود. ما معتقد هستیم که همه ی انسانها به این و یا آن شکل احتیاح به کمک دارند و 100% و کامل نیستند. لذا توانخواهان فعلن در این کاته گوریها نیستند ولی در صورت وجود کنشهای مشخص از این گروهها، بی شک آنها را نیز منتشر خواعیم کرد.

 اینک ترجمه ی مقدمه ی کتاب از واسلاو هاول  
پیش درآمد/مقدمه
در سال 1978، من مطلبی با عنوان "قدرت بی قدرتها" نوشتم که در آن توضیح دادم که اگر هر کدام از ما با دروغ و ستم مقابله کنیم – حتی در رژیمهای بسیار اقتدارگرا – و زندگی انسانی و درستی در پیش گیریم حتمن در کارمان موفق خواهیم بود.
تعدادی بر من سخره گرفتند/ریشخند زدند که این چنین افکاری و پخش آنها گمراه کننده است. من را بعنوان دون کیشوت چک نامیدند که با آسیاب بادیهای خیالی جنگ می کند! در نظر اول این شک منطقی بنظر می رسید. آن زمان لئونید برژنف که ده سال پیش از آن تانکها و سربازان شوروی را به سرکوب تظاهرات پراگ فرستاد هنوز بر سر قدرت بود. بلوک شرق با تمامی قدرت خود با کشورهای غربی رقابت می کرد.
جنبش همبستگی در لهستان، کشور همسایه که موفقیتهای چشمگیرش بر علیه یک حکومت منفور و ناخواسته، که انرژی و قدرت به سایر کشورهای اروپای شرقی و میلیونها مردم دیگر که می خواستند در یک کشور دموکراتیک زندگی کنند بخشید؛ هنوز متولد نشده بود. من خودم مثل سایر دوستانم، بارها و مدتهای طولانی در زندان حبس بسر بردیم سالهای دیگری نیز قرار بود بود آزادی از ما صلب شود.
تنها یازده سال بعد از نوشتن مقاله ی "آنچه که مردم عادی می توانند با یک یک زندگی صادقانه و دور از دروغ انجام دهند" من/ما شاهد پیروزیهای بسیار بزرگ مردم در منطقه از جمله کشور خود من بودیم، آنچه که بعدها با نام انقلاب مخملی مشهور شد (1). در سال نوامبر 1989 چک و اسلواکی همراه با سایر کشورهای بلوک شرق بر خشونت دولتی و رسمی/حکومتهای سوسیالیستی برج دروغ، پیروز شد. سقوط و فروپاشی تمامی این کشورها/بلوک شرق بیش از یک هفته طول نکشید.
بعد از انقلاب آزادیبخش، من به رئیس جمهوری یک کشور که با گامهای استوار به سوی دموکراسی پیش می رفت انتخاب شدم. میدانیم که میلیونها شهروند جهانی در پاره ائی از نقاط دنیا در شرایط مشابه که بنظر می رسد در آنجاها هیچ اتفاقی نخواهد افتاد زندگی می کنند.
این شهروندان/افراد باید بدانند که انقلاب سال 1989 نتیجه ی کنشهای مشخص افراد و توسط مردم کاملن معمولی و عادی شروع شد که با همکاری همدیگر دست به تغییراتی زدند که قابل تصور نبود!
کتاب حرکتها/کنشهای کوچک که شما در دست دارید (بعد از این فصلهای آن را) مطالعه خواهید کرد می تواند به یاری آنها که می خواهند آزاد زندگی کنند و انسان آزاده و درستکاری باشند، بیاید!
در طول زندگی؛ من بارها شاهد بودم که این کنشهای کوچک و نافرمانیهای مدنی کوچک، توانستند تاثیرات بسیار بزرگی را بوجود بیاورند که در نظر اول امکان آن غیر ممکن بنظر می رسید و قابل پیش بینی نبود. کنشها و نافرمانیها تنها به گذشته و یا اکنون تعلق ندارند و یا خاتمه پیدا نمی کنند بلکه تا زمانیکه دروغ و ستم وجود دارد، در مقابل انسانها برای آزادی و زندگی توام با شرافت ادامه خواهند داد.
1.انقلابهای رنگی:
 انقلاب رنگی یا انقلاب مخملی نوعی انقلاب خشونت‌ پرهیز بدون خونریزی است. این واژه را برای نخستین بار «واسلاو هاول» رهبر مخالفان چکسلواکی در انقلاب ۱۹۸۹ این کشور بر سر زبان‌ها انداخت. انقلاب‌های رنگی به یک رشته از تحرکات مرتبط با هم اطلاق می‌شود که در جوامع پسا کمونیستی در اروپای شرقی، مرکزی و آسیای مرکزی توسعه یافت و هیئت حاکمه این کشورها جای خود را به حکومت‌های طرفدار غرب داده‌اند.
پراگ مارس 2010

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید.